تبليغاتX
دنیای کم شنوایان
 

 

میلاد باسعادت امام رضا(ع) را به همه مسلمانان جهان تبریک می گویم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:31  توسط آرزو رجایی | 
شبي در خواب ديدم مرا مي‌خوانند، راهي شدم، به دري رسيدم، به آرامي در خانه را كوبيدم

  ندا آمد: درون آي.

گفتم: به چه روي؟

گفت: براي آنچه نمي‌داني.

هراسان پرسيدم: براي چو مني هم زماني هست؟

پاسخ رسيد: تا ابديت

ترديدي نبود، خانه، خانه خداوندي بود، آري تنها اوست كه ابدي و جاويد است...

  پرسيدم: بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا مي‌دارد؟

  پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي‌بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي مي‌گذرانيد.

اينكه شما سلامتي خود را فداي مال‌اندوزي مي‌كنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مي‌نماييد.

اينكه شما به قدري نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش مي‌كنيد، در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را.

اين كه شما طوري زندگي مي‌كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر مي‌گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده‌ايد.

سكوت كردم و انديشيدم،

در خانه چنين گشوده، چه مي‌‌طلبيدم؟ بلي، آموختن.

  پرسيدم: چه بياموزم؟

  پاسخ آمد: بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي‌كشد ولي براي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.

بياموزيد كه هرگز نمي‌توانيد كسي را مجبور نماييد تا شما را دوست داشته باشد، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه‌اي از كردار و اخلاق خود شماست .

بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايي كه هر يك از شما به تنهايي و بر حسب شايستگي‌هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار مي‌گيرد.

بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌هاي شما آشنايند وليکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند.

بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.

بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي‌مهري كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد.

بياموزيد كه كه دونفر مي‌توانند به چيزي يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود.

بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد، تنها هنگامي كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد، راضي و خشنود باشيد...

بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌هاي كمتري دارد.

به خاطر داشته باشيد كه مردم گفته‌هاي شما را فراموش مي‌كنند، مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولي، هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:31  توسط آرزو رجایی | 
روز دختر بر همه دختران ایران زمین مبارک باد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 20:47  توسط آرزو رجایی | 

پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم
پيش از آنكه پرده فروافتد
پيش از پژمردن آخرين گل
برآنم كه زندگی كنم
عشق بورزم
برآنم كه باشم، در اين جهان ظلمانی
در اين روزگار سرشار از فجايع
در اين دنيای پر از كينه
نزد كسانی كه نيازمند من‌اند
كسانی كه ستايش انگيزند
تا دريابم، شگفتی كنم
بازشناسم، كه‌ام؟
كه می‌توانم باشم؟
كه می‌خواهم باشم؟
تا روزها بی‌ثمر نماند
ساعت‌ها جان يابد
لحظه‌ها گرانبار شود
هنگامی كه می‌خندم
هنگامی كه می‌گريم
هنگامی كه لب فرو می‌بندم.
***
در سفرم به سوی تو
به سوی خودم
كه راهی است ناشناخته،
پُرخار ، ناهموار
راهی كه باری در آن گام می‌گذارم
كه قدم نهاده‌ام و سر بازگشت ندارم

***
بی‌آنكه ديده باشم شكوفايی گل‌ها را
بی‌آنكه شنيده باشم خروش رودها را
بی‌آنكه به شگفت در‌آيم از زيبايی حيات

اكنون می‌توانم به راه افتم
اكنون می‌توانم بگويم كه زندگی كرده‌ام.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:20  توسط آرزو رجایی | 

متن زیر منتخبی است از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

نوشته زنده یاد نادرابراهيمي 

هم سفر

  در این راه طولانی - که ما بی خبریم

  و چون باد می گذرد

  بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

  خواهش می کنم !  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی

  مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

  و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

  مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

  یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را

  و یک شیوه  نگاه کردن را

  مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی

  هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

  و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است

  عزیز من

  دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

  اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست

  عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

  من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

  عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد

  بگذار درعین وحدت مستقل باشیم

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید

 بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند

 بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست

  سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست

  بیا بحث کنیم

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم

بیا کلنجار برویم

اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ  کنیم

من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم

  و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم

  عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:35  توسط آرزو رجایی | 
To fall in love

عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری


To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !


To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد


وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:14  توسط آرزو رجایی | 
<< روز جهانی ناشنوایان بر همه ناشنوایان و کم شنوایان ایران زمین مبارک باد >>
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 10:47  توسط آرزو رجایی | 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را   که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین  به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند   چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ   به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن    که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من   چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب   که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان   چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت   متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت    که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت    چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان   که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم     که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی     به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب   غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 22:14  توسط آرزو رجایی | 
غروب شد... آسمان که گرفت،کودکی گریست...غریب...محو شد...صدای گریه اش میان هیاهوی آدم ها...خدا را که دید،عاشق شد...خندید...سالهایی سخت گذشت...درس ها آموخت...جوان شد...پادشاهی که دورن خویش را می ستاید...من...در امتداد یک جاده...در رویایی خیس... 

 و من 24 ساله شدم ...

امروز براي من روز مقدسي است.

 من فهميدم دنيا سرزمين وسيعي است پرازمشكلات سخت و من هم موجودي هستم وسيع تر و سخت تر از دنيا.

 همان روز درگوش من خواندند: تو آمدي كه برگردي،

 همان روز به من گفتند: شعر، صدا، آب، هوا، مادر، پدر، خدا و عشق مال تو است

 همان روز فهميدم كه هيچ مجالي از«لحظه» خالي نيست و لحظه هم جاي بي خيالي نيست. 

من در امروزي فهميدم كه تقديرم نه گياه است، نه حيوان است، نه فرشته و جن است، نه جماد است و نه چيز ديگر.

 قدر من انسان بودن است و اين قدر تا ابد درقبر نمي خوابد حتي اگر من فراموشش كنم.

بايد شكرگزار بود به خاطر همه چيزهايي كه خدا به ما داده و بايد شكرگزاربود كه خدا هرآنچه را كه از او مي طلبيم به ما نمي دهد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:29  توسط آرزو رجایی | 

اگر میتونی  به غروب خورشید  نگاه کنی و از اون لذت ببری پس هنوز امید در تو زنده است

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی پس هنوز امید در تو زنده است 

اگر میتونی از پرواز زیبای یک  پروانه لذت ببری پس هنوز امید در تو زنده است

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی پس هنوز امید در تو زنده است

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه پس هنوز امید در تو زنده است

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه سورپرایز شیرین و لذت بخش هست پس هنوز امید در تو زنده است

اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند پیشقدم میشوی پس هنوز امید در تو زنده است

اگر اجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی پس هنوز امید در تو زنده است

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین و غدای مخصوص عید خرید میکنی پس هنوز امید در تو زنده است

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب و به خوشی تموم بشه پس هنوز امید در تو زنده است

امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه یه وقتهایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام پیچ و خمی که داره به ندرت شکسته میشه

اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:23  توسط آرزو رجایی |